آیا به «راز» هم می توان نگاهی ایرانی/اسلامی داشت؟

این جملات را به دقت بخوانید:
راز مدفون شده خلقت؛ در واقع اين راز هر چه را که آرزو داريد به شما مي دهد: شادي، سلامتي و... شما مي توانيد هر چه که مي خواهيد باشيد يا داشته باشيد يا انجام بدهيد، مهم نيست که آن چقدر بزرگ باشد. مهم نيست که شما در کجاي زمين باشيد، همه ما با يک قانون سروکار داريم و آن قانون جاذبه است. شما چيزي را جذب مي کنيد که بيشتر به آن فکر مي کنيد....
3GB بر روی DVD با کيفيت عالی (دوبله شده) قيمت: 250۰ تومان. ارسال به درب منزل شما...
احتمالا جملاتی از این دست را شما هم در سایت های مربوط به فروش محصولات صوتی و تصویری مشاهده کرده اید. تبلیغاتی که یکسال اخیر برای مستندی به اسم «راز» صورت می گیرد و در اصل بازاریابی فروش فیلمی است که بصورت دوبله تا کنون 2 بار از برنامه «سینما ماوراء» شبکه 4 پخش شده است. جذاب ترین بخش این فیلم، خاطره ای است که توسط یکی از کارشناسان این مستند دیدنی نقل می شود. او با استفاده از قطعه سنگی که مدت ها به خودش تلقین کرده بود که شانس او به شمار می رفته، باعث شفای جان یک انسان دیگر هم شده بود و اینطور استدلال می کرد که اعتقاد آن کودک به معجزه آن سنگ باعث نجات او شده است.
از «راز» خوشم آمد و این همه استقبال را در جامعه جهانی نسبت به آن، پدیده ای فرخنده می دانم، چرا که ما هم در فرهنگ شرقی و ایرانی خودمان بارها به مثبت اندیشی و پرهیز از نفوس بد زدن و مسائلی از این دست فرا خوانده شده ایم. اما نکته مختصری که برایم تبدیل به انگیزه این یادداشت شد، همان حربه ای است که در «راز» مطرح شد و آن توسل به یک چیز، یک مکان، یک مرکز انرژی و... برای قدرت گرفتن از آن بود. داستانی که برخی از مدعیان انرژی درمانی هم این روزها از آن نهایت بهره را می برند. جالب اینجاست که تمام این واقعیات در همین دیار خودمان هم به دفعات و با نمای اندکی متفاوت بصورت روزانه رخ می دهد، اما تنها بخشی از مردم از آن بهره مند می شوند و سایرین که خودشان را در این حوزه محدودتر کرده اند، از کاربردهای فراوانش بی بهره اند. شاید انکار این نکته که توسل جویی مردم دیارمان به ائمه اطهار یا نوع مواجهه و استمداد کمکی که مثلا به بارگاه حضرت رضا (ع) می برند در راستای بخش هایی از همان راز نانوشته فیلم محبوبمان است، کار محالی باشد. تفاوت این مراکز جاذبه در این است که اینجا ما با انسانی مواجه هستیم که می دانیم چگونه زیسته است، کرامات و محاسن اخلاقی اش چه بوده، بسیاری از مردمان این کره خاکی او را از نزدیک دیده و طعم محبتش را چشیده اند و مرجع الهی محتوایی که نماینده تبلیغی آنست هم برایمان مشخص است. پس توسل به او و تمرکز انرژی هایمان در حرم مطهرش، شاید با برخی از ادله متنوع علمی که اساتید دانشگاهی و روانشناسان آن برنامه به آنها استد
لال می کردند نیز جور در بیاید. گذشته از این برخورد ما با ائمه و یقین مان به «از تو حرکت، از خدا برکت» باعث می شود که برخوردی واقعی تر از نوع مواجهه به روش «راز» با آن غول چراغ جادو داشته باشیم. در فلسفه «راز»، نظام کهکشان ها ماشینی تعریف می شود که کافیست از آن چیزی بخواهی اما در نگاه این سو، برای برقراری این رابطه به شناختی فراتر نیاز است که همه آن از درون انسان نشات می گیرد.
علم به وجود چنین نکاتی، مخاطب تشنه دانستن این سوی اقیانوس را هم که در بحران گمگشتگی بسر می برد، با یک پرسش ساده مواجه می کند: آیا آموزه های کسب موفقیت به سبک «راز»، در مرتبه دوم پس از توسل به آب زلالی به اسم «توسل» قرار نمی گیرد که خودمان در کوزه داریم و در ناکجاآبادها به جستجویش مشغولیم...؟!
براستی ما که با گفتگویی کوتاه با امام معصوم مان و توسل به نیکویی های سیال در تاریخ ایشان، دلمان به سرانجام خوش تصمیمات آینده مان گرم می شود و با آن پشتوانه به پیش می رویم و بعد هم نتیجه اش را آنگونه که خواسته ایم می بینیم، باز هم باید نقش اعتقادات مذهبی را در ریشه شناسی موفقیت هایمان یک شعار تبلیغاتی حکومتی بدانیم و مجبور باشیم رنگی از ماتریالیسم بر آن بزنیم تا باورپذیر شود؟ به نظر شما با وجود این همه استقبال از فرضیه «راز»، نباید معنویت و نگاه دینی به زندگی بر صدر گرایش های جوانان این دوره و زمانه قرار گیرد؟... پس مشکل کجاست؟!

لینک ثابت
