تبليغاتX
Green Fire - داستان های عامه پسند - 3
داستان های عامه پسند - 3شنبه 1386/09/10

کاوشی در حواشی قضای حاجت مسعود!

 

شاید شما هم یکی از کسانی باشید که مجله «همشهری جوان» را به شکل هفتگی تهیه می کنید و از نوع نگاه تحریریه آن به زندگی لذت می برید. نگاهی که «حاشیه» های بعضا مهمتر از متن، خوانندگانشان را بدجوری تحریک می کنند. یکی از جذاب ترین بخش های این رسانه، صفحه ای است که در آن به بهترین و بدترین های عرصه هنر در هفته گذشته جایزه داده می شود. لذت مرور سوتی های آدمهای مشهور و بالعکس یادآوری صحنه هایی که ما نیز از مثلا بازی یک هنرپیشه یا ابتکار فلان هنرمند سر ذوق آمده ایم، پدیده ای است که رسانه هایی همچون همشهری جوان، ایران جوان مرحوم، تماشاگران مرحوم، یک هفتم مرحوم و غیره (مرحوم!) از همان قدیم الایام، آنرا به خوبی شناخته اند و برای درمان این حس ابدی خوانندگانشان، همواره به دنبال امتیاز دادن به حاشیه و متن زندگی و آثار سوپر استارهای جامعه بوده اند. شاید اوج این لذت، همان جایزه مشهور«تمشک طلایی» سینمای آمریکا باشد که هر سال به مزخرف ترین فیلمهای هالیوود اعطا می شود و به نوعی تسویه حساب تماشاگران با سینماگرانی هم به شمار می رود که پولشان را به باد داده اند!

جدیدترین یادداشت سیامک شایان که به حواشی کنسرت پر سر و صدای پرویز مشکاتیان در تهران می پردازد، یکی از خواندنی ترین حاشیه نویسی هایی است که تا کنون خوانده ام. شاید لازم نباشد که در مورد آن قضاوت کنیم، چرا که ممکن است ما، هم مشکاتیان را دوست داشته باشیم و هم کیمیایی را... اما چه کسی است که از کنار خواندن چند خط حاشیه جان دار خاله زنکی(!) در مومسعود، جدیدترین قربانی سیامک شایان به شمار می رود!رد سوپر استارهای کشورش به آسانی بگذرد و به آن یک تمشک یا هندوانه طلایی ندهد؟! متن کامل این یادداشت کوتاه را می توانید در وبلاگ «دندانپزشک کاذب» بخوانید.

 

پشت پرده کنسرت پرویز مشکاتیان

پای ما که به جشنواره ها و دست ما که به چهره های هنری شناخته شده نمی رسد، مجبوریم از ملاقات اتفاقی مسعود کیمیایی در صف توالت تالار وزارت کشور ذوق مرگ شویم. جالب اینکه هنردوستی و هنرمند پروری ایرانی ها، حتی داخل سرویس های بهداشتی هم ادامه داشت و دوستان برای تقدیر و احترام به استاد سنگ تمام گذاشتند. هیچ کدام از انها که داخل صف های طولانی ایستاده بودند و برای رسیدن به شروع برنامه عجله داشتند، حاضر نشدند جای خود را به استاد که از قضا در امر اجابت مزاج عجله هم داشتند، بدهد تا آخر کار یک پدرآمرزیده ای از خیر نوبت خود گذشتند تا مبادا شاهد خلق یک اثر هنری در محل مذبور باشیم! بنده خدا کیمیایی که گویا هیچ کجا از شر چشمان کنجکاو ملت در امان نیست، مثل گنجشک زیر باران مانده خودش را جمع کرده بود تا برق چشمان ملت علاف حاضر را نبیند. اگرچه فیلم برداری از صحنه حاضر توسط دوستان موبایل دار در جریان بود و کلیه تصاویر تا لحظه ورود استاد به داخل دستشویی و بستن در، توسط عزیزان علاقه مند به فیلم و سینما ثبت شد.

اما تصور اینکه هنرمندانی چون کیمیایی هم با وجود جایگاهشان در عرصه هنر نیاز به قضای حاجت در سرویس های بهداشتی عمومی دارند غیر ممکن بود. یعنی در عرصه هنر کم جا و مجال برای ریدن هست که بخواهند دست به دامن توالت عمومی سالن وزارت کشور باشند؟!


ادامه مطلب
به قلم زرین وحدت عماد لینک ثابت