در ستایش یک سکانس ناب

امیدوارم قسمت تان شود که بنشینید پای روایت حضرت مستطاب «مایکل مان» در شاهکار بی بدیلش که سالهاست خواب را از سر ما ربوده و باز هم نگردانده. «مخمصه» آنچنان سحری در خود پنهان داشته که با هر بار دیدنش، مغز ما شیفتگان «چالش های مرام مدار»(!) یک بار دیگر احیا می شود. اوج این چالش، سکانسی است که آقای پلیس (با بازی مقتدای بی رقیب بازیگران عالم، جناب پاچینوی بزرگوار) مقابل دیگر یگانه مرد سینماتوگراف، او که ما، حل شده در آوای کلام و میمیک مختصر صورت زیبایش هستیم (جناب دنیروی معظم) می نشیند و با ایشان که در جبهه مخالف، به عنوان سرسلسله دزدان و با منشی فضیل عیاض وار جا گرفته، از خودشان و کسب و کارشان می گوید. ما که هر بار، پای دیدن این چند دقیقه می نشینیم، از خود بی خود شده و سر به خیابان می گذاریم؛ مسرور از چشیدن طعم گس قدرتی که در چشمان این دو مرد رصد کرده ایم. از مرام لوطی منشانه ای که در حق یکدیگر هزینه کردند. از آن همه استعدادی که در پختگی شغل های متضادشان موج می زد و پازل های ذهنی مان را از درگیری و چالش، به تقارنی زیبا سوق می داد. از تنهایی های مردانه شان و... از نگاه سراسر اندوه پاچینوی ظاهرا پیروز به پیکر نیمه جان دنیروی قربانی در پایان این تراژدی.
اگر تاکنون سعادت دیدار این اثر گرانسنگ تاریخ تصاویر متحرک، نصیبتان نشده، در اسرع وقت نسخه DVD آنرا تهیه و در شبی انباشته از سکوت، بر لبان تشنه نمایشگرهای خانگی تان بنهید تا اتاق خانه به نغمه جان افزای مکالمه های آقایانی که نام بردم عطرآگین شود. ایزد متعال، آقای «مایکل مان» را که در جامعه سینماگران دهکده جهانی، زیوری بس تابناک هستند، حفظ کند و به او توان خلق تصاویری دیگر از این دست مرحمت فرماید.

لینک ثابت
