تبليغاتX
Green Fire - یادداشت ها - 3
یادداشت ها - 3پنجشنبه 1386/08/17

باران آمد احسان، پدر شد (عكس از سيامك شايان)

پیامک احسان را که خواندم، با صدای بلند خندیدم. چرا که انگار به جمع ما "پدر شدن" نمی آید! شاید هنوز آنقدر پسرانگی نکرده ایم که عنوان بعدی را به گردن بیاویزیم. به او زنگ زدم. در بیمارستان بود و موقعی که جواب تماسم را می داد، صدایش به وضوح می لرزید. تلفن را که قطع کردم، چند لحظه ای مات شدم؛ طوری که عاطفه هم این موضوع را فهمید. خبر را که گفتم، مثل همیشه به دنبال فراسویش گشت و مجبورم کرد خودم را فاش کنم. از ترس پنهانی برایش گفتم که در این واسطه گری میان عوالم نادید و دنیای پیرامون مان موج می زند. از کودکی که می آید و با خودش هزار دغدغه نانوشته را هم می آورد، که بعضی هاشان را می دانم و بیشترشان را نه، که نادانسته هایم همواره مرا محافظه کار بار آورده اند و از این می هراسم که اجتماع اطرافم، غلظت این خصوصیت را لحظه به لحظه بیشتر می کنند.

به احسان و همسر مهربانش غبطه می خورم. به اینکه چه زود با این حقیقت تاریخی فرزندآوری کنار آمدند و مسوؤلیت چیستی ها و چرایی های بعدش را به جان خریدند. من اما می ترسم؛ از این واسطه گری، از آینده جامعه ای که هر روز غریبه تر می شود، از فاصله هر روز کمتر میان چرخ دنده های ماشین "کار" (خدا رحمت کند چاپلین بزرگ را! تجسم حس الانم، همان صحنه ای از عصر جدید اوست که در میان آن ماشین تولیدی غول پیکر گیر کرد و بی آنکه بدانم حدیث نفس آینده خودم را به تصویر می کشد، آن موقع دلم را از خنده گرفتم و از کنارش گذشتم).

تولد هر کودک در هر خانواده، انفجار شادی در قلب پدر و مادری است که در اوج کار و زندگی، تنها دل به آمدن او بسته اند تا طعم گس معصومیت را برایشان دوباره زنده کند... ولی آیا برای خود او نیز چنین است؟ او که در این فراخوانده شدن، نقشش کمتر از صفر است و مغلوبه ورود به معادله ای است که حل آن وابسته تام و تمام به تقوای دیگرانی است که با القاب مختلف (والدین، معلمان، رفقا، همسایه ها و...) او را تا لحظه ای که خود به بلوغ ذهن و دل برسد تنها نخواهند گذاشت و آئینه پاکش را آماج تصاویری خواهند کرد که اکنون می دانم اگر آنها را نبیند، چه ناب زندگی خواهد کرد و شاد...

بگذریم. اکنون زمان شادی است. "باران" به میانمان آمده. پس بپذیریم مسؤولیت نشان دادن تصویری از این جهان خاکستری به چشمان کوچکش، آنگونه که شایسته اوست و نام قشنگش.


ادامه مطلب
به قلم زرین وحدت عماد لینک ثابت