تبليغاتX
Green Fire - یادداشت ها - 4
یادداشت ها - 4یکشنبه 1386/08/20

چرا از یانگوم بدم می آید؟

بالاخره تمام شد. این چهارمین موج حضور چشم بادامی ها در جعبه جادوی خانه مان بود که خدا را شکر ختم به خیر شد. قبلی ها را که یادتان هست؟ اول با اوشین شروع شد، بعد سر و کله هانیکو پیدا شد و پشت سرش هم لینگ چانگ و رفقایش، به خانه هایمان لشکر کشی کردند! جالب اینجاست زمانی فکر می کردیم غیاب رسانه هایی که مردم بصورت آزاد به آنها دسترسی دارند و در همین حال، حضور مقتدرانه رسانه ملی، ظهور پدیده هایی مثل اوشین و ریوزو (با آن پهنای گسترده ای که در فرهنگ محاوره ای، جک ها، مجلات و حتی ساعات تشکیل میهمانی های خانوادگی بوجود آوردند) موجب می شود، اما اینگونه نبود و در تمام مدت در گمان غلط بسر می بردیم. چرا که در این دو یانگوم ما را تنها گذاشت!سال اخیر و با وجود کانال های ماهواره ای و داخلی، اینترنت، رادیوهای مختلف و خوش کیفیت، سی دی و دی وی دی، تکثر مطبوعات، بازیهای اعجاب انگیز رایانه ای و... باز هم یانگوم ساده دل، در سال ۱۳۸۶ شمسی ملت ما را مغلوبه خودش کرد و هیچکدام از سوپرمن هایمان هم نتوانستند جلویش قد علم کنند، مگر آنها که گناهکار بودند (حاج یونس فتوحی، دکتر پژوهان و...) و بیننده های در محیط پاستوریزاسیون نگاه داشته شده ما هم که "عاشق دیدن آن هستند که تا کنون نشانشان نداده اند"!

دیشب یانگوم دست از سر ما برداشت. سر نماز دعا کردم که ای کاش مهران مدیری دست بکار شود و هر چه زودتر یکی دیگر از آن ۹۰ قسمتی هایش را رو کند تا ملت مان، تکیه کلام ها و کاراکترهایش را جایگزین نگاهی کنند که این چشم بادامی زیبا رو، آرام آرام در این ۲ سال توی کله دختران و پسران دبیرستانی مان کرد! هر چه باشد، مزخرف ترین کارهای مدیری هم که به لحاظ فراگیر شدن می توانند پهلو به پهلوی "جواهری در قصر" بزنند، مخاطبشان را چیزی فراتر از یک موجود تک سلولی می دانند و در خلال داستان های چند محوری شان، گذری هم به دغدغه های موضوعی مردم، آسیب شناسی جامعه، ترویج فرهنگ نقد قدرت و... می اندازند، ولو آنکه این نگاه ها از مجرای یک خانواده در دوران قاجار مانده برای مخاطب حکایت شود.

از همه اینها بگذریم، حال آدم وقتی گرفته می شود که ببیند شبکه پر مخاطب تلویزیون کشورش با پخش این سریال، چه تطهیر معرکه ای از حکومت های پادشاهی خاور دور انجام می دهد! باور بفرمائید آدم داغ می کند وقتی این همه به به و چه چه را برای مجموعه ای از تصاویر می بیند که نگاه ایرانیان دهه هشتاد را نسبت به حکومت های خونخواری که به عقب افتادگی و سیاه اندیشی مشهور بوده اند، با حربه کشاندن داستان به آشپزخانه قصرها تلطیف می کند! انصافا مترادف زمان حضور همین یانگوم و بانو چویی و بقیه در کره و چین و آن طرف ها، در تاریخ مملکت خودمان، نمی توانیم حکومتی پیدا کنیم که به لحاظ داشتن سوپرمن در میان مردم، عدالت محوری زمام داران، شیوه های اداره جامعه، حضور دانشمندان رشته های مختلف و... ارزش این همه مانور دادن داشته باشد؟!

خدا را شکر که یانگوم رفت و ما را از شر این همه دغدغه دگر اندیشانه رها کرد!!


ادامه مطلب
به قلم زرین وحدت عماد لینک ثابت