آي آدمها! شما كه در ساحل...
در همان اولين يادداشتم در اين وبلاگ نوشتم كه عاشق موقعيت هاي پارادوكسيكال هستم و به عنوان شاهد، مثال از نام اين رسانه – حريق سبز – آوردم كه آخر اين علاقه است. دو تصويري كه براي دومين آگرانديسمان انتخاب كرده ام، نيز چنين خاصيتي دارد. هفته گذ
شته يكي از تلخ ترين آتش سوزي هاي تاريخ انگلستان اتفاق افتاد و تصاوير آن بر صدر صفحات رسانه هاي مختلف جهان جاي گرفتند. در اين حادثه غم بار كه گويا در يكي از مراكز كودكان بي سرپرست لندن بوقوع پيوست، تعداد زيادي از بچه ها و مربيانشان به شدت آسيب ديدند و 10 نفري هم جانشان را از دست دادند.
دو عكس مربوط به اين يادداشت، هر دو به اين حادثه اشاره دارند، منتهي از دو زاويه و نگاه مختلف. يكي فرياد آتش نشاني را هدف گرفته كه بر بلنداي نردبان و در حاليكه همكارش او را در ميان دود و آتش به زور نگه داشته است، تلاش مي كند صدايش را به گوش همكارانش برساند و مسير آبي كه بسوي طبقات مختلف ساختمان پمپاژ مي شود را تغيير دهد... تا شايد بتواند جان چند كودك ديگر را از چنگال آتش و درد نجات دهد.
اما تصوير ديگر كه عينا در زمان همين حادثه، اما از زاويه اي ديگر در يكي ا
ز پارك هاي لندن گرفته شده، از آن تنها دود عظيمي را نشان دارد كه رو به آسمان بلند شده است. در اين تصوير دوم، نوع ايستادن مرد و كودكي كه بر روي شانه هايش جاي داده و خيره شدنشان به دود، آنگونه است كه شايد بعد از رفتن عكاس، آنها هم راه خودشان را گرفته اند و رفته اند دنبال زندگي زيبايشان؛ بي آنكه دغدغه كودكاني را داشته باشند كه با مرگ دست و پنجه نرم مي كنند...
آن مرد آتش نشان وظيفه اش را انجام مي دهد و اين مرد و كودكش هم هيچ گناهي ندارند، چون شايد از واقعيت دردناك آن دود بي خبرند، اما آيا در زندگي خودمان با چنين موقعيت هاي پارادوكسيكالي روبرو نشده ايم كه عده اي خودشان را براي پيدا كردن راهي براي مثلا جان راننده اي گرفتار در يك تصادف، به آب و آتش زده اند و بقيه تنها نظاره كرده اند و با كشيدن حداكثر يك آه مختصر، خودشان را به بي خيالي زده اند و...
اين دو تصوير، هر دو متعلق به آسوشيتدپرس هستند و آنها را از وبسايت chicagotribune براي آگرانديسمان امروز انتخاب كرده ام.

لینک ثابت
