روزگار نو - 4
فرياد
هيكلش آنقدر درشت بود كه موقع «فرياد كشيدن»، دست كمي از اين غول هايي كه عادت داشتم در برنامه كودك از آنها بترسم نداشت. معاون شعبه اداره بيمه را كنار رينگ بوكس، گرفته بود زير آتش و آن بنده خدا هم مدام معذرت خواهي مي كرد و قول پيگيري مي داد. مي دانيد مشكل كجا بود؟ آقاي ارباب رجوع محترم (همين غول موجود!) هنگام مراجعه به كارمند بيمه، با ميز خالي ايشان كه گويا پي صبحانه شان به اتاق ديگري رفته بودند، مواجه مي شود. ده و بيست و سي دقيقه هم مي ايستد و خبري از آقاي كارمند نمي شود. او هم كيف و پرونده و هيكل غول پيكرش را بر مي دارد و پرسان پرسان، پي «رييس اينجا» را مي گيرد... بقيه اين داستان كوتاه و تكراري را هم كه مي دانيد. براي من هم تكراري است، جز يكي از بخش هايش كه بدجوري بالاخانه محترم را كشانده است به اضافه كاري!
«او فرياد مي كشيد»؛ همه فكرم همين است و بس! منطقي يا غير منطقي، درست يا نادرست، سوپاپ هاي مغزي اش در نتيجه يك استهلاك ده و بيست و سي دقيقه اي (زمانهايي در حدود صبر و انتظار او) يكي يكي داغ كردند و از جا در رفتند، فشاري كه اگر به يك ديوار آجري هم اصابت مي كرد (چه در قالب مشتي كه بر آن كوفته مي شد يا سري كه آن مشت به سوي آن ديوار هدايت مي كرد!) اثر قابل مشاهده اي از خود به جا مي گذاشت، اما او موج فشار را به سمت ديگري فرستاد؛ حنجره اي كمتر طلايي و بيشتر آهني! با يك مخاطب اختصاصي كه بايد شنونده اين فرياد معترضانه بود و البته لايق و شايسته آن. جالب اينجاست كه در اين نمايش تك نفره، نه از فحش و بد و بيراه خبري بود و نه از تهديد و ارعاب. فقط شرح دردي آشنا بود به زباني ساده و گويا، تنها با اندكي افزايش حجم صداي خروجي حنجره...
این رسانه شخصی، مجموعه ای است از چند تک نگاری ساده که تنها با دو هدف مشخص نوشته شده اند: اول؛ جلوگیری از خشک شدن احتمالی نوک قلم نگارنده در کوران عرق ریختن های اجرایی (محترمانه ی همان عملگی سابق!) و دوم؛ ارائه چند پاسخ صحیح به جمیع رفقایی که احوالاتم را در این فضای سایبری جویا می شوند...